aa راه نرفته عاشقی :: بزرگ ترین وبلاگ سرگرمی وطنز

راه نرفته عاشقی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست , نگفتم : ” عزیزم این کار را نکن .”

نگفتم : ” برگرد و یکبار دیگر به من فرصت بده …”

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را برگرداندم .

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم , می شنوم .

نگفتم : ” عزیزم متآسفم , چون من هم مقصر بودم .”

نگفتم : ” اختلاف ها را کنار بگذاریم , چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .”

گفتم : ” اگر راهت را انتخاب کرده ای , من آن را سد نخواهم کرد .”

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم . او را در اغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم .

نگفتم : ” اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود .”

فکر میکردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد .

اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم .

نگفتم : ” بارانی ات را در آر قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم .”

نگفتم : ” جاده ی بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست .”

گفتم : “خدا نگهدار , موفق باشی , خدا به همراهت .”

او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم .

نویسنده : آرمین ملکی بازدید : 32 تاريخ : چهارشنبه 1 خرداد 1392 ساعت: 12:58
برچسب‌ها :